تبليغاتX
پری دریایی - پري دريايي
  
 مرا زير آسمانت در كناري رها كن
اي كاش ديگر خورشيد طلوع نكند
از تو خواهش مي كنم كه مرا با خود ببري
چون ديگر نمي خواهم بازگردم

مرا در كف دستت بگذار
و من بي هيچ چون و چرايي
كه هر شب در درون تو
خفه مي شوم...

اگر هنوز زنده هستم
اگر خون در رگهايم جريان دارد
هيچ چيز نمي خواهم
مگر مردن در دام تو
مردن در آغوش تو
پري دريايي...

چيز ديگري نمي خواهم
بجز فرو رفتن در تو
و احساس اينكه زندگي را در وجودم نابود ميكني
پري دريايي...
يك بار و بار ديگر...

ماهت را به من نشان بده
بگذار احساس كنم كه تو را نفس ميكشم
بگذار با كف دريا تو را مخفي سازم
بگذار آن جايي را كه قدم مي گذاري ببوسم
بگذار به صداي قلبت گوش كنم
بگذار خودم را با امواجت در درياي
عشق شستشو دهم

هنوز زنده ام
خون در رگهايم جريان دارد
هيچ چيز نمي خواهم
مگر مردن در دام تو
مردن در آغوش تو
پري دريايي...


چيز ديگري نمي خواهم
بجز فرو رفتن در تو
و احساس اينكه زندگي را در وجودم نابود ميكني
پري دريايي...
يك بار و بار ديگر...

اگر خواستن تو ديوانگي است
به راستي كه من ديوانه ام
و اگر به خاطر تو باشد ارزشش را دارد
چون مي خواهم به دنياي تو بروم
به جايي بسيار دست نيافتني...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 11:15  توسط محمد رضا  |