|
|
|
|
آن کیست کز روی وفا با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یکدم نکوکاری کند اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی وانگه به به یک پیمانه می با من وفاداری کند دلبر که جان فرسود ازو کام دلم نگشود ازو نومید نتوان بود ازو باشد که دلداری کند گفتم گره نگشوده ام زان طره تا من بوده ام گفتا منش فرموده ام تا با تو طراری کند پشمینه پوش تندخواز عشق نشنیدست بو از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند زان طره ی پر پیچ و خم سهلست اگر بینم ستم تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او کان طره ی شبرنگ او بسیار طراری کند |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 15:23 توسط محمد رضا
|
|
||