|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت 19:50 توسط محمد رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
چیه؟ از این زمین و آدماش خسته شدی،درکت میکنم.تو حتی از خودتم خسته شدی از خودتم بدت میاد.حق داری،این چه زمینیه که احمقترین آدما قویترین حکمراناش هستن. خیلی از آدماش(شاید همشون) طوری راه میرن انگار روی زمین نیستن،سروسینشونو میدن بالا وخودشونوروی بلندترین برجهای دنیا!میبینن که حتی هنوز ساخته نشدن.میخندی؟ یکیشونم خود تو...این وسط از همه باحال تر تو بودی، 10ادعا،1 عمل!!! ... به چی نگاه میکنی؟... برج بلندیه،خیلی دوست داشتی اون بالا بودی نه؟ یه عمر امتحان کردی از پله هاش بری بالا ولی نشد. آخه کی میتونه از برجی که انتهاش معتوم نیست کجاست،حتی معلوم نیست انتهاییم داره یا نه بالا بره؟ بیشتر از یه میلیون دفعه امتحان کردی،هر دفعه یه اشتباه باعث شد به اوجش نرسی،یا خسته شدی،یا نا امید شدی یا لیز خوردی و افتادی...یا اینکه نه! برجی که انتخاب کردی اصلا اون برج نبوده... یه دفعه ی دیگه امتحان کن،این دفه با بسم الله،با توکل به خدا،تو زندگیه آدم لحظه های سرنوشت ساز زیادی وجود داره،از دستشون نده،اون لحظه بهترین زمان واسه ی صعود به این برج بینهایته.وقتی میری بالا به این فکر کن که اون بالا چجوریه؟ سعی کن پاتو جاپای آدمایی بذاری که قبلا موفق شدن این برج بینهایتو فتح کنن،فکر میکنی اون بالا چه خبر باشه؟ اگه به اون بالا برسی به همه ی هدفهات میتونی برسی... ... بالاخره تموم شد،میخوای نگاهی به بیرون بندازی؟ برو یه نگاهی بنداز... آره درسته،اشتباه نمیکنی،تو تازه رسیدی به سطح زمین،ولی این اون زمینی نیست که پر بود از دروغ و زشتی،این زمین ظاهرش مثه اون زمینه،ولی باطنش خیلی فرق میکنه. آدمای این زمین تعدادشون خیلی کمه ولی هر وقت که بهشون نیاز داشته باشی کنارتن.به این فکر نکن که تو هنوز رو سطح زمینی و تا اوج خیلی فاصله داری،حالا تو 2تا بال داری،دوست داری اسم بالاتو چی بذاری؟ از من میشنوی واسشون اسم انتخاب کن. اینجا همه دو تا بال دارن ،اینجا واسه رسیدن به بلندترین قله ها از پاهاشون استفاده نمیکنن،از دو تا بال استفاده میکنن ،2 تا بال که هر چی بیشتر ازشون استفاده کنی به جای اینکه خسته بشن انرژی شون بیشتر میشه. حالا که تونستی به اینجا برسی میتونی اطمینان داشته باشی که اشتباه نمیکنی. پس همیشه به احساست، به اون چیزی که تو قلبت بهت الهام میشه اعتماد کن. همه ی آدمها اینجا آدمای موفقی هستن ولی تو هنوزم میتونی ازشون جلو بزنی و بهترین باشی. تو چیزی داری که شاید بعضیهاشون تا این حد بهش نزدیک نشده باشن،تو خدارو داری،تو بخواه که بهش نزدیک بشی،مطمئن باش که همون لحظه تو قلبته... هر چی که داری از اون داری... ... یادت باشه همیشه جا پای آدمایی بذار که قبل تو یه مسیرو با موفقیت پیمودن. یادت باشه تو همیشه همون چیزی میشی که بهش فکر میکنی،پس به بهترین چیزها فکر کن. یادت باشه تو آفریده شدی که شاد باشی و دیگرانو شاد کنی. یادت باشه ارزش زندگی به ارزشهاایه که تو ایجادشون کردییادت باشه همیشه آدمارو ببخش...تو حق نداری از کسی دلگیر باشی. یادت باشه تو آفریده ی خدایی پس هیچوقت خودتو کوچیک نبین. یادت باشه تو آنچنان قدرتی داری که اگه بخوای با گوشه ی چشمی میتونی دنیارو زیر و رو کنی. خیلی از کسایی که اسم خدا رو میارن میتونن آدمهای قابل اعتمادی باشن،پس: یادت باشه، از کسایی که از خدا دورن دوری کن. یادت باشه خوبی ها،قشنگیها تموم نشدنی هستن... بعضی از اشتباهات به ظاهر کوچک میتونن اونقدر بزرگ باشن که اثرشون تا همیشه بمونه،حتی هیچوقت نتونی خودتو ببخشی. پس یادت باشه،راه اشتباه نکردنو یاد بگیر. یادت باشه تکرار نکردن یک اشتباه خیلی خوبه،ولی از اون قشنگتر اشتباه نکردنه. یادت باشه قبل انجام هر کاری راجبش فکر کن. یادت باشه تنها چیزی که میتونه گذشترو جبران کنه آیندست،پس آیندتو اونجوری که باید باشه بساز،یعنی به قشنگترین شکل ممکن. کلام خدا،عدالت خدا،مهربونی خدا،بخشش خدا،راهنمایی های خدا،راه خدا،دوستی خداو... فقط اینها هستن که حقیقی اند،پس: یادت باشه،در همه حال به خدا اعتماد کن،به کلام خدا اعتماد کن.... یادت باشه همیشه عاشق باش،چون عشق مهمترین هدف آفرینش انسانه.خدا عاشق بود که انسانو آفرید،عاشق بود که روحشو در اون دمید،عاشق بود که به همه ی فرشته ها گفت تعظیمش کنن،عاشقته که اینقدر راحت تو رو میبخشه،عاشقته که هیچوقت تنهات نمیذاره،عاشقته که همیشه با لبخند بهت نگاه میکنه،عاشقته که بدیهایی که بهش میکنی میبخشه،ولی بدیهایی که به خودت میکنی نمیبخشه،عاشقته که اینهمه قانون واسه ی رسیدن به سعادت واست گذاشته.(جالبه نه؟ خدا اینهمه قانون گذاشته که به سعادت برسی،انگار نمیخواسته اشتباه کنی،میخواسته هر چه زودتر به خوشبختی برسی)خدا زندگی رو معما قرار نداده،دقیقا راه بهت نشون داده،پیمودنش با خودته. جرا با اینکه راه میدونی بازم سستی میکنی؟ نکنه انتظار داری تو بشینی و اون راه ساده روهم خدا بجات بره؟!!!! شاید فلسفه ی زندگی همین باشه،آفریده شدیم تا به سعادت برسیم،خدا همه چیزو اسباب قرار داده تا ما راهمونو گم نکنیم.پس: یادت باشه،هر اتفاقی که میفته سعی کن خدا رو توش ببینی،ببینی که داره بهت لبخند میزنه،لبخندی پر از معنی. یادت باشه هر اتفاقی که تو زندگیت میفته یه امتحانه،امتحانی که میتونه زندگی تورو دگرگون کنه.پس مراقب عکس العمل هایی که تو اتفاقات مختلف نشون میدی باش. یادت باشه راجب دیگران قضاوت نکن چون هیچوقت نمی تونی بفهمی تو قلبشون واقعا چی میگذره. یادت باشه تو فقط میتونی راجب خوب بودن آدما قضاوت کنی. کسی که تو اصلا ازش خوشت نمیاد ممکنه پیش خدا خیلی خیلی عزیز باشه. یادت باشه تو حق نداری از کسی بدت بیاد. یادت باشه انسانی نیستیم که زندگی روحانی را تجربه میکند،بلکه روحی هستیم که زندگی انسانی را از سر میگذراند. یادت باشه در تمام طول زندگیت محبتتو از هیچ کیس دریغ نکن. ... اینها همه قوانین این زمینه و خیلی از قوانین دیگه داره که باعث شده همین که وارد این دنیا میشی قلبت احساس آرامش کنه. قدر خودتو بدون،قدر این دنیارو بدون. سعی نکن با فلسفه سازیهای غلط پرت شی به همون دنیای قبلی. خدایا! کمکم کن به راهی بروم که تو صلاح میدانی، کمکم کن تغییر دهم آنچه را که باید تغییر دهم،کمکم کن آن شوم که باید باشم. آمین... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 9 آذر1386ساعت 17:55 توسط محمد رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
"به من بگو چگونه می اندیشی تا به تو بگویم خداوند رحمان آینده ی تو را چگونه رقم زده است" "اگر تو برای آینده هایت چیزی نخواهی ُ من برای تو هیچ چیز نخواهم خواست" "خدا"
داستان تولد تو از زبان خدا:
اين داستان، داستان حضرت آدم نيست، داستان خود توست يك روزي كه در جهان هستي هيچ چيز نبود و فقط من بودم در يك زماني كه نامش را شب قدر نهادم تصميم گرفتم تا متجلي شوم و بيافرينم جهان با عظمتي را و لذا در آن شب طراحي كردم كه چه بيافرينم (زمين چگونه- كهكشان ها چكونه- خورشيد چگونه- دريا چگونه-ماهي ها چگونه) و هر آنچه را كه اراده كردم طراحي كردم و از فردايش آفريدم و جهاني با اين همه عظمت و اهتشام و زيبايي خلق شد ولي وقتي نگاه كردم به جهان هستي ام كه دنيايي از تحير است از دل يك اتم تا كران بي كرانه ي كهكشان هايش .. ولي هرگز برايم مهم نبود ( چنگي به دلم نزد) پس تصميم گرفتم پديده ي ديگري بيافرينم كه در جهان هستي ام شاهكار شود ، اشرف مخلوقاتم و سرآمد همه ي كائناتم باشد اصلا دوست داشتم آينه اي بيافرينم كه هر وقت به اين آينه نگاه مي كنم، تصوير زيباي خودم را ، جلوه هاي زيباي وجود خودم را در اين اينه ببينم و اين احساس تو را، نه حضرت آدم را، دقيقا تو را و اصلا تنها بودم و دوست داشتم معشوق و محبوبي بيافرينم كه هر دم با او معاشقه كنم و لذا با چنين احساسي ابتدا عشق را آفريدم به عنوان زيباترين پديده ي جهان هستي ام و بعد خود مبتلا شدم ( والبته خدا داراي تغيير نيست و اين اصطلاح ماست) و خود عاشق بلامنازع و تمام عيار شدم و حال براي معاشقه با محبوبي اراده كردم تا محبوبي بيافرينم تا در اين معاشقه شركت كند و بعد با چنين احساسي شروع كردم با دست هاي مباركم تو را ، و نه حضرت آدم را، تو را كه در اين فضاي الهي نشسته اي يا ايستاده اي ، تو را آفريدم و آنجا كه انديشه را در ذهن زيباي تو تعبيه كردم كه فقط تو داري به عنوان فكر، ديدم كه اين عزيز، هر آنچه را كه اراده كند و فكر كند مي تواند خلق كند يعني خودم اينطوري خواسته بودم، برام تعجب نبود ، سورپرايز نبود ، ولي همچنان تو افتاده بودي و هيچ روحي هنوز در بدن تو نبود لازم بود براي تكميل خلقت تو ، از جايي روحي در تو مي دميدم ولي هر چه فكر كردم به اين دردانه ام به اين محبوبم به اين معشوقم به اين خداي ديگري كه در واقع اين نقش رو داره ، هر چي فكر كردم ديدم هيچ روحي زيبنده ي تو عزيز دل من نيست الا روح خودم و لذا از روحم در تو دميدم و تو بر خاستي، بلند شدي، انسان شدي، رها شدي و به محظي كه من نگاهي به قد و قواره ي رعناي تو كردم، بي اختيار بر خود كلامي گفتم كه براي هيچ يك از كائنات زيباي خود نگفته بودم ، بي اختيار گفتم: فتبارك الله ااحسن الخالقين آفرين بر من
"دکتر علیرضا آزمندیان" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 4 آذر1386ساعت 22:26 توسط
|
|
||