تبليغاتX
پری دریایی

ABOUT MONEY

 

WITH MONEY YOU CAN BUY A HOUSE

BUT NOT A HOME

 

WITH MONEY YOU CAN BUY A CLOCK

BUT NOT TIME

 

WITH MONEY YOU CAN BUY A BED

BUT NOT SLEEP

 

WITH MONEY YOU CAN BUY A BOOK

BUT NOT KNOWLEDGE

 

WITH MONEY YOU CAN SEE A DOCTOR

BUT NOT GOOD HEALTH

 

WITH MONEY YOU CAN BUY A POSITION

BUT NOT RESPECT

 

WITH MONEY YOU CAN BUY  BLOOD

BUT NOT LIFE

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 9:14  توسط   | 

تو کیستی،که من اینگونه،بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

 

تو چیستی،که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق،سرگشته،روی گردابم!

 

 

تو در کدام سحر،بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه،تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن،همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

 

 

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین,آه!

مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه!

 

 

کدام نشاه دویده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم که تو را می بینند،

به رقص می آیند،

سرود می خوانند!

 

 

چه آرزوی محالیست زیستن با تو

مرا همی بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

 

 

ترا به هر چه تو گویی،به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه،صبر مخواه.

 

 

که صبر،راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و،دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته ست.

 

 

تقدیم به عزیزترین دوستم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 9:56  توسط محمد رضا  | 

سلام. تصمیم گرفته بودم دیگه آپ نکنم ولی مگه میشه؟ مگه میشه من تصمیم بگیرم کاری انجام بدم بعد عکسشو انجام ندم؟!!! از من میشنوید خواستید درس بخونید نگین من امروز میخوام ۱۰ ساعت درس بخونم. بگید امروز میخوام ۱۰ ساعت درس نخونم! به جان خودم اگه اون روز از ۲۴ ساعت ۲۸ ساعت درس نخوندین!! این طرح جدید میخوام واسه حسن چی! بفرستم.

 

یکی دو روز قبل سر یکی از کلاسامون که با دکتر آفتابی داشتیم چیز جالبی تعریف کرد که من خیلی حال کردم. واستون از دکتر آفتابی بگم که از فهمیده ترین و با سوادترین استادای دانشگاهه.حتی از دکتر سحرابی ام دوستداشتنی ترن 

بریم سراصل مطلب. (البته اینو استاد اینقد قشنگ تعریف کردن که خداییش همه کف بر!! شده بودن!)

 

خانومی میخواسته با هواپیما سفر کنه.هواپیماش ۲  ۳ ساعت تاخیر داشته، میره یه روزنامه با یه بسته بیسکوییت میخره و میشینه رو نیمکت و شروع میکنه به خوندن روزنامه،گرم خوندن بوده که ۱ آقایی میاد کنارش میشینه و روزنامه ی خودشو میخونه،خانوم همینجوری که روزنامه میخونده بیسکوییتشم میخورده،میبینه اون آقای کناریش در نهایت پررویی و بدون اجازه از بیسکوییت خانوم میخوره و اصلا به روی خودشم نمیاره!! خانوم بزرگواری میکنه و هیچی به آقا نمیگه.

خلاصه ۱ دونه خانوم میخورده ۱ دونه آقا،خانوم تو دلش کلی حرف به آقا میگه و بازبزرگواری میکنه و به آقا هیچی نمیگه! فقط ۱ دونه بیسکوییت مونده بوده که آقا در نهایت پررویی بدون اینکه به خانوم کوچکترین توجهی داشته باشه اون ۱ دونرو نصف میکنه،نصفشو خودش میخوره و نصفشو میذاره تو جعبه واسه خانوم!! خانوم باز پیشه خودش کلی شاکی میشه ولی بازم بزرگواری میکنه و هیچی نمیگه.

 

خلاصه خانوم روزنامش تموم میش و میره سواره هواپیما میشه، چند دیقه که از پروازش میگذره در کیفشو باز میکنه که چیزی برداره،میبینه بسته ی بیسکوییتش سالم تو کیفشه، اون تو همه ی این مدت داشته ازبیسکوییت اون آقا میخورده.

 

به نظر من بهترین نتیجه ای که میشه گرفت این بود که سعی کنیم با فکر محدودمون راجب دیگران قضاوت نکنیم.

جالب بود نه؟ پس تا برنامه ی بعدی!

 البته بگمااا استاد گرامی به این فلاکت تعریف نکردن.چون دستم به تایپ فارسی عادت نداره کوتاهش کردم و البته این کوتاه کردن باعث شد تا حد زیادی از قشنگیش کم شه!

 

جمیعا شاد باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 10:59  توسط محمد رضا  |